بعدی
ایرانی بودن در غربت
توضیحات
ایرانی بودن در غربت یعنی هر سپیدهدم با خبر دار و اعدام چشم گشودن و ساعتی بعد، با نقاب «همهچیز روبهراه است» پشت میز کار نشستن. یعنی میان گفتوگوهای روزمره و برنامهریزی جشنها سکوت کردن، وقتی انگشتانت یادبود جوانان میهن را میسازند، صدایت برای دلداری مادری داغدار میلرزد و چشمانت لابهلای خبرها و سخنان مبهم سیاستمداران، دنبال کورسویی برای سرنوشت ایران میگردد. یعنی حتی شادی هم بیدرد نباشد؛ فرزندت را امن و خندان ببینی و ناگهان بغض راه گلویت را ببندد، به یاد کودکانی که امنیت ندیدند، جوانانی که فرصت زندگی نیافتند و پدران و مادرانی که داغی فراتر از تاب آدمی را بر دوش میکشند. غربت یعنی زیستن در جهانی موازی؛ میان گذشته و آینده، در قاب سرد تلفن، دور از اکنون و دورتر از خاکی که قلبت هنوز بر آن مانده است. اما همین رنج، افتخار و رسالت ماست. دوام میآوریم چون فرزندان ایرانیم. این سوختن و ایستادن، کمترین ادای دین به جانفداهای راه آزادی و بهایی است برای طلوع فردای میهن. ایرانی بودن و ایرانی ماندن رایگان نیست. عدهای شاید فراموشی یا هویتی دیگر را برگزینند؛ اما ما که بهای این عشق را به جان خریدهایم، تا پایان این شب تاریک میایستیم. پاینده ایران، جاوید شاه